الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )

18

كفاية الأصول ( فارسى )

* حاصل مطلب چيست ؟ اين است كه : اگر بگوئيم : لفظ ( امر ) در مثال مزبور به معناى غرض است ، مصداق را به جاى مفهوم گرفته و اين دو را با هم اشتباه نموده‌ايم . به عبارت ديگر : كلمهء ( امر ) ، در اين مثال ، به معناى ( شىء ) است ، و معناى غرض هم از كلمهء ( لام ) فهميده مىشود . * مراد حضرت آخوند از فافهم در پايان عبارت مربوط چيست ؟ اشاره به اين است كه : اگر در مثال ( جئتك لامر كذا ) بجاى كلمهء ( امر ) لفظ ( غرض ) ، گذاشته شود و گفته شود ( جئتك لغرض كذا ) ، باز هم مثال درستى است . به عبارت ديگر : در همه جا ( لام ) دال بر غرض نمىباشد ، چرا كه خود ( لام ) بر سر كلمهء ( غرض ) داخل مىشود چنان كه مىتوان گفت : ( جئتك لغرض كذا ) . حال : اگر ( لام ) در اين عبارت هم ، به معناى ( غرض ) باشد ، معناى عبارت اين مىشود كه : ( جئتك غرض غرض كذا ) ، كه حرفى خنده‌دار است . لذا : همين مطلب كاشف از اين است كه : ( امر ) در مفهوم غرض استعمال شده است ، همان‌طور كه در جملهء ( رأيت اليوم امرا عجيبا ) نيز مىتوان به جاى كلمهء ( امر ) لفظ ( شىء ) را استعمال نمود و معناى جمله نيز صحيح مىباشد . حال : در محل بحث نيز مىتوان بجاى كلمهء ( امر ) كلمهء ( غرض ) را به كار برد و گفت : ( جئتك لغرض كذا ) ، بخلاف جملهء ( جئتك لزيارتك ) ، كه نمىتوان به جاى كلمهء ( زيارت ) كلمهء ( غرض ) را استعمال نمود . چرا ؟ زيرا : غرض ، مفهومى است كه زيارت ، مصداق آن است و نمىتواند بجاى كلمهء ( زيارت ) كلمهء ( غرض ) بنشيند . لكن مىتوان بجاى لفظ ( امر ) لفظ ( غرض ) را نشاند و گفت : جاء زيد لغرض كذا . نتيجه اينكه : ( غرض ) مفاد كلمهء ( امر ) است و مسألهء مصداق مطرح نمىباشد . * حاصل مطلب و هكذا الحال فى قوله تعالى ( فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا ) * يكون مصداقا للتعجّب ، لا . . . چيست ؟ اين است كه : اگر گفته شد كه كلمهء ( امر ) در مثال جاء زيد لامر كذا ، مصداق غرض است و نه